تبليغاتX
صهبا
 

میلادخاتم رسولان خجسته باد

 خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى
بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى
چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟
نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى
ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود
تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى
شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى
چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست حق به طرف آمده، آرى
به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم
كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى
اى غزلواره پايانى ديوان نبوت
حجت بالغه شاعرى حضرت بارى
دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى
رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى
شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى
كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى
مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى
آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى
يوسفستان جمالى هنرستان خيالى
شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى
روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى
نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى
همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى
به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى
توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى
ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى
پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى
بال در بال ملائك به تماشاى رسولان
طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى
به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى
بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى
ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى
در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى
با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان
مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى
تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت
سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى
به خدايى كه تو را شاهد سوگند قلم كرد
كه حريفان قلم را به فقيهان نسپارى...


 

نوشته شده توسط جعفری در شنبه 1385/01/26 ساعت موضوع | لینک ثابت


ختم خاتم

خبرختم روزنامه خاتم یزدگرچه تعجبی برنیانگیخت اما خالی ازتامل وتاثر هم نبود چون ظاهرا سرنوشت محتوم روزنامه نگاری دراین کشور همواره اینچنین عقیم رقم خورده است وروزنامه ی مستقل کمترعمری بلندتر از چندماه یا حداکثرچند سال را تجربه کرده است و غالبا یا درپی عتاب وخطابی ویا تنگی تمشیت وتدبیری به محاق رفته است.اصولا متاع عافیت و وجاهت درجاده ای پرپیچ وخم روزنامه نگاری این سرزمین درجاهای معدودی ممکن است بفروش برسد ولذا بیشتر این راه را باید با سرزنش خارمغیلان و به شوق کعبه پیمود در حالیکه روزنامه نگاری در دنیا امروز فارغ از کارکردهای سیاسی ـفرهنگی اش از حیث اقتصادی هم یک صنعت قابل اعتنا محسوب می شود يك‌ روزنامه‌حرفه‌اي‌ بايد منابع‌ مالي‌اش‌ هم‌ حرفه‌اي‌ باشد. مشكل‌ اصلي‌ما اين‌ است‌ كه‌ به‌ دليل‌ فضاي‌ ناامني‌ كه‌ براي‌ مطبوعات‌ ايران‌ وجود داشته هيچ‌ نهاد خصوصي‌اي‌ علاقه‌اي‌ به‌ سرمايه‌گذاري‌در اين‌ بخش‌ نداردولذا‌ ما صنعت‌ روزنامه‌نگاري  هم‌ نداريم‌ و‌ کمترچرخه‌اقتصادي‌ برای آن‌ پیش بینی کرده ایم وتلقی امان از روزنامه‌نگاري‌ بیشتريك‌ كار روشنفكري‌ است.

     ‌اما قصه مطبوعات محلی از این هم غمناکتر است .امروزه دراکثر كشورهاي‌دنيا روزنامه‌ها براساس‌ نيازهاي‌ محلي‌ منتشر مي‌شوند. مثلا‌ در آمريكا روزنامه‌اي‌ كه‌ براي‌ ساحل‌ شرقي‌ آمريكامنتشر مي‌شود با روزنامه‌اي‌ كه‌ در ساحل‌ غربي‌ آمريكا منتشر مي‌شود متفاوت است یعنی كساني‌ كه‌ «نيويورك‌ تايمز» مي‌خوانند، «لوس‌ آنجلس‌ تايمز» نمي‌خوانند. چون‌ «لوس‌آنجلس‌ تايمز» براي‌ كساني‌ است‌ كه‌ در ساحل‌ غربي‌ آمريكازندگي‌ مي‌كنند. علاوه‌ بر آن‌ روزنامه‌ در هر شهري‌ براي‌ خودش‌دفتر و تحريريه‌اي‌ دارد و درآمد كسب‌ مي‌كند. چون‌ در آن‌ شهرصنعت‌ وجود دارد و به‌ همين‌ دليل‌ آگهي‌ و خرج‌ روزنامه‌تامين‌ مي‌شود يا در آلمان‌. در اين‌ كشور مهمترين‌ روزنامه‌ها،خارج‌ از پايتخت‌ منتشر مي‌شوند. اين‌ تمركز عجيب‌ و غريبي‌كه‌ در ايران‌ و در پايتخت‌ شاهدش‌ هستيم‌ در خیلی جاهاوجود ندارد.همه‌ روزنامه‌هاي‌ ايران‌ در تهران‌ منتشر می شوندكه‌ اين‌ امر البته‌ فقط مختص‌ به‌ روزنامه‌ها هم نيست‌ درحالیکه در اکثر کشورها توسعه یافته شرکتها وباشگاههاو...‌ اكثرا خارج‌ از پايتخت‌  هستند.اما در ايران‌ شرکتهای بزرگ،‌باشگاههاي‌ مهم‌ ‌، ‌ احزاب‌ سياسي‌، ‌ روزنامه‌ها واصلا همه‌ چيز در تهران‌ فعاليت‌ مي‌كنند و به‌ خاطر همين‌متاسفانه‌ در كشور ما به‌ دليل‌ تمركز نهادهاي‌ دولتي‌ وغيردولتي‌ و تجمع‌ نهادهاي‌ فرهنگي‌ در پايتخت‌، چيزي‌ به‌ نام‌روزنامه‌ محلي‌ پا نمي‌گيرد و به‌ اين‌ دليل‌ مردم‌ ما درشهرستان‌ها به‌ روزنامه‌هاي‌ پايتخت‌ بيشتر از روزنامه‌هاي ‌استان‌ علاقه‌ نشان می دهند.
   روزنامه خاتم  فارغ همه مشکلات و احیانا نارسائیهایی که داشت در میان مطبوعات محلی یزد راه دیگری  پیمود و قدری  فضای کار حرفه ای را  به نمایش گذاشت.بنظرم پاره ای گزارشها،سرمقاله هاوحتی مقالات آن می تواند درتابلو مطبوعات محلی ایران بخوبی بدرخشد.این درحالی بود که گاهی حتی ناگزیر می شد خلائ برخی تشکلهای فرهنگی ،اجتماعی ویا سیاسی رانیزپرکند.شايد دل برخى نه به غرض آزرد اما دل بسيارى را هم به دست آورد. در پذيرش پاره اى اشتباهاتش خست به خرج نداد. هم از دوستانش پوزش خواست و هم از كسانى كه گمان مى كردند قصد درنورديدن خط قرمزهارا دارد و ثابت كرد كه چنين نيست. بهرحال یک روزنامه تا بدانجا پيش مى رودكه مطمئن باشد جامعه پشتيبان او است. گرچه بنا به موقعيت جمعى خويش شجاع تر از هويت هاى فردى ظاهر مى شود اما شجاعت را نه به معناى سنتى و ايلياتى (دل به  خطر زدن) كه به معناى مدرن و اجتماعى (با تدبير عمل كردن) معنا مى كند. نهادهاى مدنى همچون یک روزنامه از كف زدن جمع تماشاگران خشنود مى شوند اما بيش از آن به ميزان بليت فروش رفته فكر مى كنند تا دريابند اين جمع تماشاگر چه هزينه اى حاضر است براى نمايش آنها پرداخت كند. نهادهاى مدنى فرزند جامعه خويشند. گيريم كه فرزند شجاع جامعه خويش باشند اما اين شجاعت با ساده انگارى مرز روشنى دارد.تاآنجا که اطلاع دارم دست اندرکاران خاتم روزهاى سختى را از سر گذراند. بویژه آنکه ميان ماندن و رفتن مخير شدند و گرچه با همه دشوارى هاى راه، ماندن را بر رفتن ترجيح می دادند اما چشم انداز ناروشن ناگزیر از رفتنشان کرد .بی شک ازاینکه مهر خاتمت بردفتر  خاتم خورد درحالیکه  قدری ازگرد ملال ،رخوت وبی خبری شهر را می شست  ناخشنودیم معذالک امیدوارم اهالی  آن این تجربه راتوشه فرصتهای بهتری درآینده کنند.  

 

 


 

نوشته شده توسط جعفری در چهارشنبه 1385/01/16 ساعت موضوع | لینک ثابت


نامه ی دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن به جوانان ایران درآغاز سال نو

                         

اين دعاي داريوش ،‌با آنكه 2500 سال از زمان آن گذشته، هنوز ذرّه اي از اعتبار خود را از دست نداده است . او گفت : « اهورا مزدا اين كشور را از دشمن از خشكسالي و از دروغ محفوظ دارد!»
من مي خواهم هم اكنون در اين جا آن را تكرار كنم و به جوانان توصيه نمايم كه مراقب اين سه پتياره باشند.

1- دشمن . براي آنكه ايران طيّ تاريخ خود يك كشور دشمن بار بوده است . يكي به علّت موقعيّت جغرافيائي خود كه در يك نقطۀ‌ بسيار حسّاس بر سر راه چهار راه شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشته . ديگر براي آنكه از سرزمين هاي همسايۀ خود آبادتر و جامع تر بوده . هم منابع داشته ، هم تنوّع طبيعي و هم دريا،‌بنابراين طمع ديگران را براي هجوم بر مي انگيخته. از همين رو همواره مي بايست مراقب باشد و در حالت دفاعي به سر برد ؛‌يا دفاع نظامي ، يا دفاع فرهنگي.


2- خشكسالي. ايران كشور نيم خشك است و در معرض هوسراني طبيعت كه گاه گشاده دست باشد و گاه نباشد . درست است كه بخشي از خاك كشور سرسبز بوده ، ولي قسمت عمده كه خاك اصلي را تشكيل مي داده ،‌مردم را چشم به آسمان نگاه مي داشته ،‌وبيم و اميد بارندگي همواره جزو طبع ايراني بوده . اين خشكسالي موضعي و موسمي ،‌درروحيّۀ او و ادبيّات او نيز اثرنهاده ،‌و او كه پيوسته از هجر و فراق و ناسيرابي دم مي زند، در واقع بازگرداني از حسرت آب را در گفتار خود به ابراز مي آورد.

براي برخورد بااين موضوع البتّه طبيعت را نمي توان عوض كرد ، ولي كاربُرد درست آب و صرفه جوئي در مصرف، در اختيار انسان است. اگر تحت قاعده در آيد و بادلسوزي به كارافتد ، همين مقدار ظرفيّت آب ايران مي تواند، دو سه برابر بهره بدهد . ولي با اين نوع ولنگاري و بي مسئوليّتي ، تنها راهي كه باز مي ماند ،‌راه دعاست .

3- و امّا دروغ. اين يكي به نظر مي رسد كه هم از خشكسالي و هم از دشمن موذي تر و زيانبارتر است. اگر دروغ در كار باشد ، هم دفاع در برابر دشمن را بي اثر مي گذارد و هم دفاع در برابر خشكسالي را . بنابراين امّ الفساد است .
چرا داريوش دروغ را در رديف دو پتيارۀ بزرگ مي گذارد؟ گويا او نظر به گئوماتاي غاصب و پيروانش داشته، ولي بعدها اين موضوع عاميّت پيدا مي كند. روحانيان زردشتي،در اواخر دورۀ ساساني با خرافه ها و جاه طلبي هاي خود كشور را به انقراض كشاندند ،‌و در دوران بعد از اسلام ادبيّات فارسي گرانبار است از شكايت ، از ريا و تزوير، كه خطرناك ترين نوع دروغ هاست و در لباس عابد و زاهد و صوفي ،‌راه را در برابر جبّاران صاف مي كرده ،‌و عامّۀ مردم را در قفس فقر و جهل نگاه مي داشته . همۀ بزرگان فكر ايراني از اين بليّه دم زده اند ، و در رأس همۀ‌ آنها حافظ شيرازي است كه فرياد مي زند: آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت...
يك علّت شيوع دروغ در ايران آن بوده كه محيط ناامن بوده ، مرجع و قانون در كار نبوده ، و مردم مي بايست يك زره حفاظ برتن داشته باشند و خود را در امان نگاه دارند. از اين رو در دو رنگي پناه مي گرفته اند . اينكه ديده مي شود كه در عرف اجتماعي آنهمه قسم هاي غلاظ و شداد خورده مي شود ،‌براي آن است كه دروغ را بپوشاند. 



 

نوشته شده توسط جعفری در سه شنبه 1385/01/15 ساعت موضوع | لینک ثابت


دیدار دیار کریمان

تعطیلات نوروزی فرصتی پیش آورد تا بنا به رسم معهود ایرانیان عزم سفر به گوشه ای دیگر از این سرزمین دل انگیزکنیم و  این باربه اتفاق خانواده راهی کرمان شدیم چون علاوه بر تنوع مظاهر تاریخی -طبیعی این  استان، دیدار پاره ای از دوستان وآشنایان هم سبب ساز این سفر بود ولذا گشت وگذار ما خالی از تلطف دید وبازدید سال نو نمی گذشت.شهرهای سیرجان ،شهر بابک و بردسیر با روستاهای باستانی میمند وپاریز وییلاقهای خوش آب وهوای آنها درآغاز فصل رویش بهار، طراوت خوبی ارزانی می داشت وآثار تاریخی کرمان ،ماهان و   رفسنجان  که درکنا ر مشاهدات ،گفتگوهایی نیز با پاره ای پیران خردمند و اهالی فضل وفرهنگ پیش می آورد بر لطف وکشش سفر می افزود.امیدوارم در فرصتی مناسب یاداشتهای این سفر را با دست نوشته های دیگری که ازگشت وگذار هایی اینچنینی بدست آمده گردآورم .شاید بتوان درویرایش وحاشیه پردازی آنها تجربه سفر را تکرار کرد(فعلا برخی ازیاداشتها ی اخیر را محض اطلاع با تصاویری در ادامه مطلب می آورم تادرآینده مجال تدوین مناسب آنها فراهم آید)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جعفری در سه شنبه 1385/01/08 ساعت موضوع | لینک ثابت