
اين دعاي داريوش ،با آنكه 2500 سال از زمان آن گذشته، هنوز ذرّه اي از اعتبار خود را از دست نداده است . او گفت : « اهورا مزدا اين كشور را از دشمن از خشكسالي و از دروغ محفوظ دارد!»
من مي خواهم هم اكنون در اين جا آن را تكرار كنم و به جوانان توصيه نمايم كه مراقب اين سه پتياره باشند.
1- دشمن . براي آنكه ايران طيّ تاريخ خود يك كشور دشمن بار بوده است . يكي به علّت موقعيّت جغرافيائي خود كه در يك نقطۀ بسيار حسّاس بر سر راه چهار راه شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشته . ديگر براي آنكه از سرزمين هاي همسايۀ خود آبادتر و جامع تر بوده . هم منابع داشته ، هم تنوّع طبيعي و هم دريا،بنابراين طمع ديگران را براي هجوم بر مي انگيخته. از همين رو همواره مي بايست مراقب باشد و در حالت دفاعي به سر برد ؛يا دفاع نظامي ، يا دفاع فرهنگي.
2- خشكسالي. ايران كشور نيم خشك است و در معرض هوسراني طبيعت كه گاه گشاده دست باشد و گاه نباشد . درست است كه بخشي از خاك كشور سرسبز بوده ، ولي قسمت عمده كه خاك اصلي را تشكيل مي داده ،مردم را چشم به آسمان نگاه مي داشته ،وبيم و اميد بارندگي همواره جزو طبع ايراني بوده . اين خشكسالي موضعي و موسمي ،درروحيّۀ او و ادبيّات او نيز اثرنهاده ،و او كه پيوسته از هجر و فراق و ناسيرابي دم مي زند، در واقع بازگرداني از حسرت آب را در گفتار خود به ابراز مي آورد.
براي برخورد بااين موضوع البتّه طبيعت را نمي توان عوض كرد ، ولي كاربُرد درست آب و صرفه جوئي در مصرف، در اختيار انسان است. اگر تحت قاعده در آيد و بادلسوزي به كارافتد ، همين مقدار ظرفيّت آب ايران مي تواند، دو سه برابر بهره بدهد . ولي با اين نوع ولنگاري و بي مسئوليّتي ، تنها راهي كه باز مي ماند ،راه دعاست .
3- و امّا دروغ. اين يكي به نظر مي رسد كه هم از خشكسالي و هم از دشمن موذي تر و زيانبارتر است. اگر دروغ در كار باشد ، هم دفاع در برابر دشمن را بي اثر مي گذارد و هم دفاع در برابر خشكسالي را . بنابراين امّ الفساد است .
چرا داريوش دروغ را در رديف دو پتيارۀ بزرگ مي گذارد؟ گويا او نظر به گئوماتاي غاصب و پيروانش داشته، ولي بعدها اين موضوع عاميّت پيدا مي كند. روحانيان زردشتي،در اواخر دورۀ ساساني با خرافه ها و جاه طلبي هاي خود كشور را به انقراض كشاندند ،و در دوران بعد از اسلام ادبيّات فارسي گرانبار است از شكايت ، از ريا و تزوير، كه خطرناك ترين نوع دروغ هاست و در لباس عابد و زاهد و صوفي ،راه را در برابر جبّاران صاف مي كرده ،و عامّۀ مردم را در قفس فقر و جهل نگاه مي داشته . همۀ بزرگان فكر ايراني از اين بليّه دم زده اند ، و در رأس همۀ آنها حافظ شيرازي است كه فرياد مي زند: آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت...
يك علّت شيوع دروغ در ايران آن بوده كه محيط ناامن بوده ، مرجع و قانون در كار نبوده ، و مردم مي بايست يك زره حفاظ برتن داشته باشند و خود را در امان نگاه دارند. از اين رو در دو رنگي پناه مي گرفته اند . اينكه ديده مي شود كه در عرف اجتماعي آنهمه قسم هاي غلاظ و شداد خورده مي شود ،براي آن است كه دروغ را بپوشاند.
