تبليغاتX
صهبا
 

موازی کاری فرهنگی

هنگامی که فکری واحد بر نحوه تقسیم و تسهیم بودجه بخش فرهنگ متمرکز نباشد و دغدغه کارهای تکراری هم در ذهن و ضمیر اهل فرهنگ و مدیران فرهنگی حضور و بروزی نداشته باشد و یا از آن اسفناک تر، یک مدیر فرهنگی اشرافی به حوزه زیر نظرش نداشته باشد، موازی کاری پیش می آید. نمونه ای از این موازی کاری ها را می توان در تدوین چندین دایره المعارف همزمان جست وجو کرد که این مسئله انتقاد دانشمند گرانمایه، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را هم به دنبال داشته است.
اسلامی ندوشن در یادداشتی که در شماره 19 فروردین روزنامه اطلاعات منتشر شد، به این معضل اشاره کرده است. بخشی از یادداشت ایشان را بخوانید تا بر موازی کاری ها در این عرصه وقوف بیشتری یابید؛ «آیا نه آن است که ما هنوز یک تاریخ جامع که خودمان نوشته باشیم، درباره کشورمان نداریم و فرهنگ و تمدن این کشور هنوز به ارزیابی درست گذارده نشده است؟ تا زمانی که اینها روشن نشده و تناقض ها و بگومگوها مرتفع نگردیده اند، آینده را نمی توان با چشم باز دید. ما هنوز جوابی به این مسئله نداده ایم که؛ «که هستیم و چه هستیم؟» دیرتر یا زودتر، باید جرات داشته باشیم که خود را بشناسیم. یک مورد برای مثال بگویم؛ اکنون لااقل چهار دایره المعارف دردست تالیف است که همه کم و بیش یک چیز می گویند؛ یعنی مطالب موازی و مکرر و صدها «اب» و«ابن» در خود انباشته دارند.
معلوم نیست که چند نفر از این کسان در جریان تمدن ایرانی موثر بوده اند و یا نامی از آنها در حافظه تاریخ مانده است. فرانسه یک «لاروس» دارد، انگلستان «بریتانیکا»، آمریکا «آمریکانا» و با همین یکی رفع احتیاج می کنند. اگر ما هم به یکی اکتفا می کردیم، آیا بهتر نبود که به جای سه تای دیگر یک دوره تاریخ ایران می نوشتیم، نیز یک دوره تاریخ تمدن و فرهنگ این کشور و یک دوره تاریخ روابط ایران با کشورهای خویشاوند که دامنه زبان فارسی و تمدن ایران در آنها از دروازه چین تا بخشی از هند و از آسیای میانه تا آسیای صغیر گسترده شده است؟ همه کشورها به دنبال دوست می گردند.
این دوستی را تنها با پول نمی توان به دست آورد. ما یک سرمایه بزرگ داریم و آن خاطره تاریخی و یادگارهای مشترک است که با تعدادی از کشورها می توانیم تقسیم کنیم و آنها را وسیله تفاهم قرار دهیم. باید مراقب باشیم که در میانه داشته هایمان تنها نفت همه توجه را به خود معطوف ندارد. داشته های دیگری هم هست بسی پایدارتر و کارسازتر و آن نیروی نوشونده ایرانی است که در طی تاریخ هرگاه لازم بوده، خود را به کار انداخته، آیا می توان به آن امید بست؟»


 

نوشته شده توسط جعفری در سه شنبه 1386/01/28 ساعت موضوع | لینک ثابت


بهار

فرِّ بهار بين كه به آفاق، جان دهد

هر بوته را هر آنچه سزا ديد آن دهد 

پارينه آنچه بادِ خزانى ربود و بُرد 

آرد دهد به صاحبش و رايگان دهد 

سختم شگفت آيد ازين هوشِ سبز او 

كز هر كه هر چه گم شده او را همان دهد

بر فرقِ كوه سوده الماس گسترد 

دامانِ دشت را سَلَبِ پرنيان دهد

 آن كوژ و كژ خطى كه برآيد ز آذرخش 

طرزى دگر به منظره آسمان دهد؛ 

پيرىست رعشه دار كه الماسْ پاره اى

خواهد به دستِ همسرِ شادِ جوان دهد 

آيد صداى جوجه گنجشك، ز آشيان 

- وقتى كه شوقِ خويش، به مادر، نشان دهد -

چون كودكى كه سكّه چندى زعيدىاش 

در جيبِ خود نهاده، بعمدا، تكان دهد 

گيرم بهارِ بندرِ عباس كوته است 

تاوانِ آن كرانه مازندران دهد 

آنجا كه چار فصل، بهار است و چشم را،

سوىِ بهشت پنجرهاى بيكران دهد 

نيلوفرِ كبود هنوز، آسمانْ صفت،

در خاكِ مَرْو، ز ايزدِ مهرت نشان دهد 

شادا بهارِ گَنجه و باكو كه جلوه اش

راهت به آستانه پيرِ مغان دهد 

از سيمِ خاردار، گذر كن تو چون بهار،

تا بنگرى كه بلخ ترا بوىِ جان دهد 

زان سيمِ خاردارِ دگر هم گذاره كن 

تا ناگَهَت بهارِ بخارا توان دهد 

قاليچه اىست بافته از تار و پودِ جان 

هر گوشه اش خبر ز يكى داستان دهد 

امّا چو نغز در نگرى منظرش يكىست 

كاجزاش ياد از سُنَنِ باستان دهد 

در زيرِ رنگهاش يكى رنگ را ببين 

رنگى كه صد پيام ز يك آرمان دهد 

گر خاك گشته در قدمِ لشكرِ تتار،

وربوسه بر ركابِ قزِل ارسلان دهد

امّا هميشه، در گذرِ لشكرِ زمان،

سعديش عشق و حافظش اَمن و اَمان دهد 

وانگه ز بهرِ پويه پاينده حيات 

فردوسى اش روان و ره و كاروان دهد

                                                   شفيعی کدکنی


 

نوشته شده توسط جعفری در یکشنبه 1386/01/05 ساعت موضوع | لینک ثابت