اواخر خرداد هرسال بمناسبت درگذشت مرحوم شریعتی چندروزی نام ویاد وی در محافل فرهنگی مطرح میشود. شریعتی بنا به جهاتی از تاثیرگذارترین شخصیت های فکری سیاسی است که برخی از هم نسلان ماویکی دو نسل قبل و بعد مانیز ازتاثیر تاملات او برکنار نمانده اند،شريعتي آدم مشهوري بود و مشهورهم مانده است. البته اسمش را از رسمش بيشتر ميشناسند. اينكه چرامشهور بود و چنین هم مانده است، پرسش مشروعي است،حتي اگر مشهور بودن دليل مشروعيت نباشد.چه كيفيتي در انديشه و درزندگي شريعتي هست كه ما را بي تفاوت نميگذارد؟اينكه در زمان خود حرفهاي خوبي زد؟ خوب به زمانه ما چه مربوط؟آدمهاي خوب زيادي در زمانهاي قديم بودهاند كه حرفهاي خوبي هم زدند و ما فراموششان كرديم. اينكه حرفهاي بدي زد و ما را گرفتار كرد؟ اين هم صرفا نميتواند دليل شهرت باشد.اينكه دردمند بود و شورمند؟ درد و شور هم نميتواند تنها دليل بقا باشد.دردمندتر از او و شورمند تر از او هم بوده و هم هست...اما نمی دانم چراهر کجا صحبت از«قدرت»، «هويت» و ...است، شريعتي بر سر راه ما قرار ميگيرد و ما را واميدارد به او بپردازيم. چه در مقام نقاد، چه در جايگاه مخالف و چه به عنوان دوستدار.شريعتي روشنفكر بود و روشنفكري بنا بر تعريفش دو وجهه دارد:فرزند زمانهء خود بودن و انسان زمانهء خود نماندن .هم شبيه زمانهء خود بود و هم بيگانه با آن و همين بيگانگي موجب آن شد كه هنوز با انسان اين زمانه حرف و سخن داشته باشد.
شريعتي فرزند زمانه خود بود: راديكال، اتوپيست، ايدئولوژيك. اينها را همه ميدانند و ذكرش ،تكرار مكرر است، اما شريعتي انسان زمانهء خود نماند.
-راديكاليزم را از حوزهء سياست و نسبتش با قدرت به حوزهء فرهنگ و آگاهي كشاند و تغيير را در يك حركت فكري درازمدت و معطوف به بنيادهاي ذهني دانست. (از كجا آغاز كنيم، چه بايد كرد؟)-اتوپيسم را اعتراضي ميدانست عليه ديكتاتوري امر واقع، اقدام عليه تاريخي كه به سرنوشت بدل گشته است. با اين وجود، اتوپيسم شريعتي حركت از الگوهاي ذهني آرماني نيست.نقطهء عزيمت او براي طرح اندازيهاي نو، « هم اينجا- و هم اكنون» است: متكي بر شناخت از ميدان اجتماعي، آگاهي به لايههاي تو در توي ذهنيت تاريخي-مذهبي جامعه خود و استعدادها و تواناييهاي موجود مردم.
در نگاه او آن « بايد باشدي كه نيست» بر اساس «امر موجود و ممكن» طراحي ميشود. وضعيت ايده آل، آن پازل ناتمامياست كه مدام بايد در پي بازسازي و انديشيدن به ساخت و ساز آن بود. ساخت و سازي كه رعيت را به شهروند، آدم را به انسان و تقدير را به تدبير بدل ميسازد.
ايدئولوژي در نگاه او ادامهء غريزه در انسان است. آگاهي معطوف به زندگي; چند لايه، چند ساحته، غير مترقبه و فرار.آن آگاهي اي كه با اطلاعات فرق دارد، با خبر يكي نيست، انباشتن دادهها نيست و آن خودآگاهياي كه در تعامل با غير، فهميده ميشود و در تقابل با خودي. از متهم كردن خود، تصفيه خويشتن و بازنگري منابع معرفتي سنتي و مدرن آغاز ميشود.(پدر، مادر ما متهميم،اسلام شناسي، تاريخ تمدن، تاريخ اديان، ويژگيهاي قرون جديد) وهر چه از غير رسد را نيكو نميداند و هر چه متعلق به ديروز است و نامش سنت را قدسي نميشمارد.روشنفكري يعني زيست تناقضات و در ميان گذاشتن آنها.راهي كه شريعتي براي كسب اين آگاهي بر ميگزيند، نشاندن وجدان در موقعيتهاي پارادوكسال(متناقض)است.پارادوكسهايي كه هم ديناميزم (پويايي) انديشيدن را تضمين ميكنند و هم تعادلش را نيز. نسبت دموكراسي و آگاهي/ تضاد زمان تاريخي و زمان تقويمي/سراسيمگي ميان غرب و شرق/ انسان قرن بيستمي- انسان قرون وسطي/ ضرورت نقد مذهب تاريخي و كشف نگاه جديد مذهبي...اينها ترديدها و معضلات زمانهء ما است و از همين رو او را شبيه ما ميسازد.پاسخهاي او را هم اگر ديگر نپسنديم پرسشهای اوهمچنان پرسش هاي ماست. همانهايي كه ما را نسبت به خود دچار ترديد ميكند. مگر نه اينكه، كار يك روشنفكر همين است؟ معذب ساختن. شريعتي سالهاست كه «ما»ي مذهبي را عصباني ميكند، « ما» ي اجتماعي را تحريك ميكند و «ما»ي خلوتنشين را مضطرب. خب طبيعي است كه فراموش نشود و بيآنكه متولياني داشته باشد، سالها، پس از مرگش مشهور بماند. افسوس كه اسمش بيشتر از رسمش.
نوشته شده توسط جعفری در شنبه 1386/03/26 ساعت موضوع | لینک ثابت
درهفته گذشته درمحافل وجراید ازدوتن یاد ونامی به میان آمد که بنا به جهاتی نبایدازکنارآنهاچندان بی تفاوت میگذشتم :
۱-درگذشت مرحوم فخرالدین حجازی ذهن غبار گرفته را به سالهای نوجوانی وشایدهم قدری به دوران کودکی برد.به روزگار کودکی که او را از نوار سخنرانیهای پرحرارتش که یادگار دوران مبارزات پیش از انقلاب پدرم بود می شناختم وشاید در مقاطعی ازدوران نوجوانی که درمدرسه واحیانا محافلی به مقتضای سن به مقاله ودکلمه خواندن گرایشی گذرا یافته بودم .علاوه بر سخنرانیهای دکتر شریعتی سخنوریهای پرشور وادیبانه مرحوم حجازی نیز دراین علاقمندیها بی تاثیر نبود.چندسال قبل به توصیه وهمراهی دوست دانشجویی که اهل سبزواربود، وی را در موسسه بعثت ملاقات کردم بسياري از آثار فخرالدين حجازي درآنجا منتشر شده بود که می گفت انتشار هريک ازآن کتابها ویا سایر آثار رهبران فکری انقلاب که درآنجا انتشار یافته بوددر فضاي انقلابی جرقه اي بوده براي نسل جوان که البته اورانطق هاي پرشورش بیشتر مي شناختند.موسسه بعثت در سال هاي بعد ازانقلاب در کنار انتشار کتاب هايي با رنگ و بوي فعاليت هاي پيشين، به انتشار کتاب هاي دانشگاهي نیزپرداخته بود. این موسسه در کنار فعاليت هاي انتشاراتي کتابخانه اي هم داشت که درش بر روي علاقه مندان باز بود.بیاد دارم درآن دیدار فخرالدین حجازی باآن ناطق نطق های آتشین که من میشناختم فاصله زیادی گرفته بود پیرمرد قدری آلزایمر ولکنت زبان داشت ولذا ازحرف وسخن جدی که انتظارش داشتیم باز ماندیم. بنظرم او با توجه به روابطي که با مجموعه انقلابيون مسلمان پيش از انقلاب داشت و به خاطر روابطي که با مديران نظام در سال هاي بعد داشت، مي توانست يکي از موثر ترين افراد در تدوين تاريخ اين دوره پرفراز و نشيب باشد که بيماري و سپس اجل مهلتش نداد تا به اين مهم بپردازد وشایدهم قدری بی مهری محققین و مسئولین تدوین تاریخ انقلاب دراین میان بی تاثیر نبود.بهرحال اوعلاوه بر نقش غیرقابل انکاری که درمبارزات قبل ازانقلاب داشت سه دوره متوالی با رای قابل توجهی نماینده مردم تهران درمجلس بودکه همزمان حضورمکرر وبانشاطی درجبهه ها هم داشت ولذا توجه والبته بدرقه بهتری هم توقع داشت،خدایش بیامرزد.
۲- هفته گذشته درمراسم نکوداشت دکترمحمدعلي موحدکه توسط انجمن مفاخر فرهنگي برگزار شد شرکت کردم در آنجا چهره هاي برجسته اي صحبت کردند.خوشبختانه فرصت دیدار ومصاحبت استاد موحدرا در دوران دانشجویی به چند نوبت داشتم والحق که استفاده فراوانی از این دانشی مردخوش سیرت بردم . وی يکي از برجسته ترين متخصصان در حوزه مسائل حقوقي نفت ايران است و تلاش هاي او براي انتشار بخشي از اسناد دعاوي نفتي در ايران قابل تقدير فراوانی است بی شک هیچ کسي بدون توانايي هاي ويژه او نمي توانست چنين کاري را سامان دهد. بنظرم«خواب آشفته نفت» يکي از موثرترين کتاب ها درباره نهضت ملي نفت ايران است.علاوه بر این حوزه تخصصی ازديگر دغدغه هاي محمدعلي موحد حقوق بشر است و کتاب مهم او با عنوان «در هواي حق و عدالت» زاوياي تازه اي بر بحث حقوق بشر گشوده که کم تر متفکري در ايران به آن توجه داشته است. او در اين کتاب به ريشه هاي ديني حقوق بشر نيز گريز مي زند و به چالش با کساني مي پردازد که متن اعلاميه جهاني حقوق بشر را در مخالفت با دين مي دانند.عرفان غني ايران نيز موضوع مورد علاقه و تخصص دکتر موحد است و بخشي از جدي ترين آثار سال هاي اخير وی مانند تصحيح و تنقيح مقالات شمس تبريزي،درباره منابع عرفان ايراني است، عمرش دراز باد.
نوشته شده توسط جعفری در شنبه 1386/03/05 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY