امروزچهاردهم مردادماه است. حالا ديگر بيش از يك قرن از مشروطه‌خواهي ما ايرانيان مي‌گذرد. افزون بر يكصد سال از طرح و بسط آموزه‌هاي مشروطيت و آن همه تلاش و هزينهء مادي و معنوي و انساني سپري مي‌شود. انقلاب مشروطه بي‌ترديد به مثابهء يكي از نقاط عطف تاريخ تحولات سياسي معاصر ايران و به عنوان محور تحولات اجتماعي اين مرز و بوم در عصر قاجار قابل تامل و ارزيابي است. زماني (در عهد قاجار) ميرزاعلي، معاون وزارت خارجهء ايران در نامه‌اي به وزير مختار بريتانيا در تهران، دعاوي حكومت مطلقهء شاهان قاجار را چنين توضيح داده بود:«شاهنشاه ايران تا آن‌جا‌ كه در يادها مانده يا به حافظهء تاريخ سپرده شده، هميشه نسبت به اتباع خويش حاكم مطلق العنان بود، برجان، مال، عرض، ناموس، املاك و خواسته‌هايشان اختيار مطلق دارد. كسي ياراي نافرماني يا زيرسوال بردن فرمان او را ندارد.» و در برابر استبداد دربار، نيروهاي اجتماعي متكثر و گوناگوني (از روحانيون و بازاريان تا روشنفكران و روزنامه‌نگاران و از پيشه‌وران و صنعت‌گران تا دكانداران خرده‌پا و حاشيه‌نشينان شهرها) با نقطهء عزيمت‌هاي متفاوت و با انگيزه‌ها و پروژه‌ها و اهداف متمايز، معترض شدند تا مشروطهء ما ايرانيان نيز، اگرچه براي كوتاه‌مدتي به ثمر نشست. مشروطه، خاستگاه (دولت مدرن) و نقطهء آغازين تكوين آن براي ما با مفاهيم و مضاميني چون قانون، عدالتخانه، مجلس، حكومت مشروطه و حقوق «ملت» طرح شد و بسط يافت و اين همه در دياري كه افزون بر دو سوم ساكنانش بي‌سواد و نيز غيرشهرنشين بودند، كم تكاني و كوچك اتفاقي نبود. به دشواري مي‌توان روند طي شده تاكنون را بي‌حاصل دانست يا وضع اين چند دهه را چون گشتن بر يك دايرهء تكراري ارزيابي نمود; اين سخن البته به اين معنا نيست كه از كنار نقدهاي نظري متعدد- كه گاه به شدت مبنايي و اساسي به نظر مي‌رسد - صرف نظر كنيم و بي‌تاملي درخور، درگذريم. با وجود اين، گمان نگارنده بر اين است كه هر چند ما هنوز در پي عدالتخانه‌اي هستيم كه با استانداردهاي روشنفكران و وضع مطلوب در فاصله است يا همچنان بر حاكميت حقيقي و تمام و كمال قانون و تكوين پارلماني با حضور همهء ديدگاه‌ها و نمايندگان جريان‌هاي فكري-سياسي پا مي‌فشاريم يا حاكميت ملت و گسترش و تعميق آزادي‌ها را مي‌جوييم، اما اين جمله به معناي قرار داشتن در نقطهء صفر نيست. نه كوشش‌هاي سيدجمال‌ها و ميرزاملكم‌خان‌ها و مستشارالدوله‌ها و نه جان‌هاي ملك‌المتكلمين‌ها و ستارخان‌ها و صوراسرافيل‌ها بي‌حاصل بوده و بي‌ثمر شده است نه آن همه مجاهدت در راه آزادي وطن و مبارزه با استبداد و خودكامي و تامين حقوق ملت بي‌نتيجه و رها مانده است نه آن همه پرسش‌هاي كليدي طرح شده و مضامين زيربنايي عنوان شده، بي‌ارزش بوده و هست و نه... از دل همين كوشش‌هاي تاريخي طولاني‌مدت و در پي همين پيگيري‌هاي مستمر و از ميان اين همه تلاش فكري و هزينهء مادي و انساني است كه فرآيند تشكيل ملت- دولت، هر چند با دشواري‌هاي فراوان طي شده است. در همين روند است كه كاستي‌ها و نقاط ضعف و ابهام‌ها و پرسش‌ها، آشكار مي‌شود، راه‌هاي نو خود مي‌نمايند و پاسخ‌ها جامع‌تر، عميق‌تر و دقيق‌تر مي‌شوند. بيش از يكصد سال از مشروطهء ما ايرانيان سپري مي‌شود، ما به گونه‌اي محسوس از نقطهء نخست (نهضت مشروطه) فاصله گرفته‌ايم و اين ادعا هرگز به معناي نفي پاره‌اي پرسش‌هاي بر زمين مانده يا مشكلات و كاستي‌ها همچنان زنده و موانع مزاحم پيشبرد مطالبات حداكثري ايرانيان از مشروطه به اين سو نيست. آن‌گوهر گرانقدر به قدر لازم ارزش پيگيري مستدام دارد. مشروطهء ما با كوله‌باري از آموزه و تجربه، شايستهء نقد مستمر و تعقيب و درخور بذل انديشه و وقت و هزينه است.


 

نوشته شده توسط جعفری در یکشنبه 1386/05/14 ساعت موضوع | لینک ثابت