حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شویم

 لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
         چقدر زود 
                    د یر می‌شود! 
قیصرهم کوچ کرد و رفت! شاعری که آغاز نامش، تمامیت عشق بود وشعرش خلاصه‌ی خیلی ازخوبی‌ها رادرخود داشت... ای کاش این زبان گویای عشق، به دستور مرگ به این زودی خاموش نمی ‌شد. داشتیم تازه ازاو دراین آشفته بازار ادبی طعم گوارایی ازشعرنوفارسی می چ
شیدیم .دریغ ... امروزعکسی از دکترشفیعی کدکنی را دیدم که در حال گريستن بود، ناگهان تن‌ام لرزيد. چقدر ما در برابر مرگ تهی‌دستيم،  فکرش را بکنيد که اجل می‌تواند يکايک اين افتخارهای فرهنگ و ادب ما را بستاند. روزی ممکن است همين استاد شفيعی، سايه‌ی سرفراز شعر ، شجريان، مشکاتيان، فرشچيان، ...و ده‌ها نام بلند ديگر، همين راهِ سرنوشت را بروند. آن روزچقدر تهی‌دست می‌شويم.همچون بسیاری که تاکنون رفته اند وکمترجانشینی برایشان یافته ایم. 

آخرین اثر قیصر"دستورزبان عشق "است.فرصت کردیدحتمابخوانید:
دست عشق از دامن دل دور باد
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آن‌که دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد


 

نوشته شده توسط جعفری در شنبه 1386/08/12 ساعت موضوع | لینک ثابت