<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>صهبا</title>
<link>http://sahba.blogfa.com/</link>
<description>سالها دفتر مادر گرو صهبا بود  ×××   رونق میکده از درس ودعای مابود</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 17 May 2008 05:40:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پاسداشت فردوسی</title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;شعر يك هنر اصيل است و شاعر به عنوان يك هنرمند نه فقط به جامعه خود بلكه به جامعه بشري تعلق دارد، بنابراين به حكم وظيفه و اخلاق بايد اميال منطقي و نيازهاي واقعي مردم و تصويري از واقعيات جامعه خود رامنعكس كند .از اين رو بهترين زيور يك شعر به عنوان يك اثر هنري ،آراستن آن با آرمان هاي بزرگ و معقول جامعه است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فردوسي به عنوان يك شاعر هنرمند، در آن زمان كه كشمكش هاي جاه طلبانه سياست بازان بر قسمت مهمي از سرزمين ايران پنجه افكنده و بيم، هراس، آشفتگي و سختي را براي ايرانيان فراهم آورده بود، به عنوان شاعري كه مسووليت اجتماعي و تاريخي خود را به درستي مي شناخت براي نجات فرهنگ و ادب فارسي قلم حماسه ساز و داستان پرداز خود را به دست گرفت و نقطه عطفي در تاريخ فرهنگ ايران رقم زد:&lt;BR&gt;جهان دل نهاده بر اين داستان&lt;BR&gt;همان بخردان و همان راستان&lt;BR&gt;شاهنامه فردوسي ادبياتي است سراسر تلاش و مبارزه، جهدی عظیم در نيل به خود آگاهي فرهنگي و كسب هويت ملی .فردوسي كه با سنت ها و آداب و معتقدات يك خانواده دهقان قرن چهارمي سرزمين خراسان پرورش يافته، خواه ناخواه با خاطرات و تمايلات خاص خود درباره حوادث سياسي كه در زمان او و نياكانش در سرزمين ايران روي داده، داوري مي كند و اين داوري يكي ديگر از اركان جهان بيني او مي گردد. فردوسي هر واقعه داستاني يا تاريخي كه مي شنود يا مي خواند بامعيارهاي فرهنگي خود آرشيو مي كند و در خلق حماسه شاهنامه، آن ها را به كار مي گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; شاهنامه چون همه شاهكارهاي ادبيات دراماتيك غم نامه هايي هم دارد که شاید سوزناك ترين آن مرگ سهراب باشد.آوازه تراژدي هاي فردوسي در شاهنامه طي سده ها از مرزهاي ادبيات ايران عبور كرده و به سراسر ادبيات جهان معرفي شده، تا جايي كه فردوسي را بزرگ ترين حماسه سراي جهان ناميده اند. شاهنامه به عنوان يك نمونه ادبي مورد تقليد شاعران ديگری هم قرار گرفته است، به ويژه در هند، شاعراني همچون احمدشاه بهمني، بهمن نامه را سروده كه براساس شاهنامه ساخته شده است.در این روزها که در تقویم ایران بنام این شاعر بلند آوازه ثبت شده است حرف وسخن فراوانی بر سر شاهنامه می رود اما اینکه با گذشت این چند روزآخر اردیبهشت همچنان شاهنامه چون گذشته در خانه ها ومجالس ومحافل نقل رایج باشد واندیشه های این شاعر بزرگ ،خرد وداد را با جوانمردی و میهن دوستی فرایاد نسل ها ی نو بیاورد بنظر با تردید روبروست. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 May 2008 05:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آغازسال نو </title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;خوشبختي نوع انسان، يكي هم اين است كه زمان، پير و جوان، فقیروغنی ،دانشمند و عامي و ... را يكسان نگاه مي‌كند و هيچ آدمي در هيچ دوره‌اي و با هر ميزان اقتدار و شكوه هرگز چنان نيرومند نيست كه آن را ناديده بگيرد و مقهورش كند. اين‌گونه اگر نبود، حتما روزگار بر آدميان سخت‌تر و تنگ‌تر مي‌شد و ناتوانان رنج عظيم مي‌بردند و زورگويان، زندگي آدمي را تباه‌تر مي‌كردند.&lt;BR&gt;روزهاي بهاري اين ويژگي را دارند كه چشم و گوش انسان را باز و تيز مي‌كنند تا گذر زمان را روشن و واضح‌تر ببينند و بشنوند. طبيعت در بهار زنده مي‌شود و به آدمي ياد آور ی می کند كه نو به نو شدن در ذات و نهاد او نيز پنهان شده و همتي بايد كند تا آن را از قوه به فعل درآورد. بهار كه مي‌آيد، ايرانيان بر پايه آيين ديرين آماده جشن و شادماني مي‌شوند و با هر ميزان از دارايي و ناداري به استقبال روزهاي سبز مي‌روند. اين روزها اما شايد فرصتي باشد كه هر شهروند ايراني از دولتمرد گرفته تا كارگر و کارمند،  استاد و دانشجو، شاغل و بيكار،... دقايقي را به كارنامه سال سپري شده اختصاص دهند و چشم‌انداز و افق آينده را نيز نگاه كنند. حتما در اين ارزيابي، روزهاي اندوهبار و ناراحت‌كننده در كنار روزهاي شاد و بالنده را با دقت بيشتر در برابر ديدگان خواهيم آورد و نارسايي و كاستي‌ها را در كنار دانايي و توانايي قرار خواهيم داد. مي‌دانيم اما زندگي بي فراز و نشيب همچون رانندگي در اتوباني فراخ و خلوت است كه راننده را كرخت و بي‌حس مي‌كند و خواب را به چشمان او مي‌آورد.&lt;BR&gt;زندگي بدون فراز و فرود نبوده و نخواهد بود و مسووليت و تعهد در ذات آن قرار دارد و هر شهروندي به ميزاني كه در اختيار و وظيفه دارد، بايد براي آسايش همنوعان تلاش كند. هر شهروند ايراني در روزهاي آغاز بهار زيبا و قشنگ و در خلوت خويش براي خود و خانواده، دوستان و فاميل، بهترين آرزو و دعا را دارد. نگارنده نيز آرزوي بزرگش اين است كه این کشور مسیررشدوتوسعه رابادانش وآگاهی درپی گیرد و روحیه کار وتلاش مثمر درآن تقویت گردد و از اختلاف فرساینده و اعوجاج نگران کننده مصون بماند .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 05:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نظریه حکومت قانون در ایران</title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;P class=storytext&gt;کتاب &quot;نظریه حکومت قانون در ایران&quot;جدیدترین اثر سیدجواد طباطبایی راهی بازار نشر شده است.&quot;نظریه حکومت قانون در ایران&quot;  کتابی دیگر از دومین بخش مجموعه &quot;تاملی درباره ایران&quot; است که با انتشار کتاب &quot; دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران&quot; آغاز شد. آخرین کتاب از این مجموعه &quot;مکتب تبریز&quot; بود و این مجموعه ظاهرا هنوز ادامه دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P class=storytext&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=208 align=left border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD bgColor=#ffffff rowSpan=2&gt;&lt;IMG height=1 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://zee29.co.cc/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5iYmMuY28udWsvZi90LmdpZg%3D%3D&quot; width=5 border=0&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;TABLE id=table1 align=center border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 291px; HEIGHT: 323px&quot; src=&quot;http://www.ispet.ir/html/images/product/book.bmp&quot;&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;کتاب نظریه حکومت قانون در ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;اثر دکتر سید جواد طباطبایی&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=caption&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=storytext&gt;دکترطباطبایی عموما در آثارش به کسانی بیشتر توجه می کند که خواسته باشند از درون سنت، مفاهیم تازه را تبیین کنند. به همین خاطر است که در کتاب تازه اش برای رساله &quot;یک کلمه&quot; مستشار الدوله و آثار برخی از روحانیون مشروطه خواه مانند علامه نایینی یا علمای نجف ارزشی بسیار بیشتر از آثار میرزا ملکم خان قائل است و به صراحت او را &quot;پیشوای مقلدان بی شمار ایرانی و جوفروشان گندم نما&quot; می خواند و معتقد است رساله های ارزشمندی چون رساله &quot;یک کلمه&quot; مغلوب &quot;هوچی گری ها و انشاء نویسی های&quot; روزنامه قانون ملکم شد. &lt;/P&gt;
&lt;P class=storytext&gt;طباطبایی در این کتاب ضمن ارائه گزارشی از نشانه های بحران در نظام خودکامه و تکوین نطفه آگاهی ملی و پدیدار شدن مفاهیم تازه و نخستین کوششها برای شکل دادن به نظریه اصلاح دینی، فصلی مفصل را به رساله &quot;یک کلمه&quot; با عنوان &quot;نخستین رساله در اصلاح نظام حقوقی&quot; اختصاص داده است. او رساله &quot;یک کلمه&quot; را به این دلیل واجد اهمیت می داند که معتقد است بر خلاف مسیحیت که علم &quot;الهیات&quot; در ان اهمیت دارد، در اسلام &quot;شریعت&quot; اهمیت یافته است و بر این اساس تلاش های نظری در اصلاح نظام حقوقی اهمیت بیشتری می یابد. او سپس دو فصل به اندیشه های تازه سیاسی و اقتصادی اختصاص می دهد و سپس در دو فصل به اهل دیانت می پردازد، در فصلی به مشروعه خواهی اهل دیانت و در فصلی، مشروطه خواهی اهل دیانت که برای مشروطه خواهان اهل دیانت و به خصوص علمای نجف اهمیتی بسیار قائل است و نظریه میرزای نایینی را به طور جداگانه نیز مورد بررسی قرار می دهد. جواد طباطبایی در کتاب تازه اش بر خلاف کتاب های قبلی اش مقدمه تند و تیزی در نقد روشنفکران ایرانی ننوشته است، اما در لابلای نوشته های این کتاب نیز می توان صدای نقد او را به روشنفکران سکولار و دینی زمانه شنید و گوشه و کنایه اش را دید. این کتاب را نشر ستوده تبریز در ۷۳۰ صفحه راهی بازار کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://gofte-goo.com/info/?p=56&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;FONT size=2&gt;د&lt;/FONT&gt;را&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;ینجا&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;می توانیدسخنان مولف  كتاب درجلسه نقد«نظریه حكومت قانون در ایران» بخوانید&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Mar 2008 10:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجمع تشخيص مصلحت ونظارت بر لايحه بودجه </title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>هرچندبنا به دلایلی مایل نیستم دراین وبلاگ که بیشتر دفتر سیاه مشق لحظات فراغت من است  مطالب تخصصی حقوقی ویا اقتصادی بعنوان دوحوزه مورد تلاشم بیاورم اما اخیراخبرنگاری درخصوص جایگاه حقوقی مجمع تشخیص در نظارت بر لایحه بودجه سوال کرده وفارغ ازشرایط واوضاع واحوال سیاسی واقتصادی کشو ربراساس مقررات ومنطق حقوقی پاسخی دادم که انعکاس جدی یافت وموافقین ومخالفینی برانگیخت به درخواست پاره ای دوستان که ازمنظر کاملا علمی به موضوع نگاه می کنندمتن اصلی آن مصاحبه رامی آورم ونقطه نظرات آنها رامغتنم می دانم :&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سوال: اخیرا مجمع تشخیص مصلحت از باب عدم مغایرت لایحه بودجه با سیاستهای کلی نظام خواهان نظارت بر لایحه بودجه گردیده است از حیث حقوقی آيا مجمع حق نظارت بر لايحه بودجه را دارد ؟ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;جواب : اصولاً در اكثر نظام هاي سياسي ابتكار عمل دربرآورددخل وخرج سالانه کشوروتدوین لایحه بودجه با قوه مجريه است كه از اين طريق حتي  اعمال حاكميت مي كند .اما از آنجا كه آثار تدوين بودجه ارتباط مستقيمي با منافع عمومي دارد لذا اين ابتكار عمل دولت در تنظيم بودجه سالانه كشور همراه با نظارت و مراقب مردم است كه از طريق نمايندگانشان در قوه مقننه صورت مي گيرد .چون قوه مقننه همواره به دو رسالت بنيادين شناخته مي شود اولاً:قانونگذاري و ثانياً نظارت بر اجراي قانون كه يكي از وجوه بسيار مهم  اين نظارت، نظارت مالي بر قوه مجريه است و به شكل بسيار اساسي در تصويب لايحه بودجه و سپس تفريغ ان متبلور مي گردد .اين مهم صراحتاً در اصل 52 قانون اساسي به عهده مجلس شوراي اسلامي نهاده شده است .البته برابر اصل 94 قانون اساسي كليه مصوبات مجلس شوراي اسلامي از جمله لايحه بودجه بمنظور احراز تطبيق با موازين اسلامي و قانون اساسي به شوراي نگهبان ارسال مي گردد و در صورت عدم مغايرت مصوبه مجلس قابليت اجرا مي يابد و چنانچه شوراي نگهبان مصوبه مجلس را مغاير با شرع يا قانون اساسي بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام ،نظر شوراي نگهبان را نپذيرد برابر اصل 112 قانون اساسي موضوع جهت رفع اختلاف نظر به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع مي گردد .و نظر مجمع :«مصلحت» مشخصي است كه اختلاف را حل و اجراي قانون را تسهيل مي كند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 5pt 0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;لذا تا بدين جا حق نظارت بر بودجه را در اختيارات قانوني مجمع تشخيص نمي توان شناسايي كرد  و ظاهراً مجمع تشخيص به استناد بند «1» اصل 110 قانون اساسي كه تعيين سياستهاي كلي نظام را در مشورت با مجمع تشخيص مصلحت از جمله اختيارات رهبري قرار داده است ضمن ارائه مشورت و عملاً تدوين سياستهاي كلي نظام ،خود نيز  ناظر اجراي آن  تلقي نموده است  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;در حالي كه در بند دوم اصل 110 تحت عنوان نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام  اين نظارت صراحتاً از اختيارات رهبري است  و بر خلاف بند اول اصل 110 هيچ اشاره اي به نقش مجمع در اين خصوص نشده است . بديهي است كه نظارت بر اجراي سياستهاي كلي نظام  توسط رهبري از باب ولايت و زعامتي است كه در اصل 57 بر قواي سه گانه دارند  و پس از ابلاغ سياستهاي مزبور قواي سه گانه موظف به  اجراي آن مي باشند  و در اين ميان قوه مقننه در مقام تقنين و نظارت بعنوان دو رسالت اصلي خود همواره بايد مجري و پاسدار سياستهاي كلي نظام باشد و لذا ورود مجمع تشخيص مصلحت نظام به اعمال نظارت بر لايحه بودجه از باب عدم مغايرت با سياستهاي كلي نظام بنظر تداخل با وظايف نظارتي مجلس شوراي اسلامي است .&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Mar 2008 07:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاهدان كوي عشاق</title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN id=_ctl2__ctl4__ctl0_Dtl_NewsContent__ctl0_Lbl_NewsBody&gt;رندان تشنه لب را آبي نمي دهد كس/&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت/&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا/ سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت .&lt;BR&gt;چهل روز از سفر پرماجراي شاهدان خونين نينوا گذشت. افشاگران چهره تزوير و ريا، با تحمل رنج های بسیار در كوي و برزن و در مجلس شاهانه اموي نشان دادند كه گرچه مصيبت عزيزان بسيار سخت است، اما چون درراه رضای حضرت حق است، بي نهايت زيباست. از اين رو، زينب كبري(س) خطاب به آن سلطان مستبد مي گویند: «تو فكر كردي با به شهادت رساندن بهترين انسان هاي روي زمين و به اسارت درآوردن زنان و فرزندان او و گرداندن آن ها در كوي و بازار و معابر عمومي و تشكيل بزم ننگين و شرم آور در حضور فرزندان پيامبر(ص)، از منزلت ما كاستي و بر اعتبار خود افزودي. هرگز چنين نيست بلكه شهيدان ما در قله رفيع ملكوت جاي گرفتند و در نزد پروردگارشان برخوردار از نعمات فراوان هستند و اين تويي كه در دره غرور تباهي سرنگون شده اي، قسم به خدا ما جز زيبايي چيزي ديگر نمي بينيم.» «وا... ما رايت الا جميلا» و سرانجام عزت ما و ذلت و خواري تو و خاندان پليدت جاودانه باقي خواهد ماند. سخنان زينب(س) در برابر حكومت خودكامه يزيد تا به امروز در تاريخ عزت و آزادگي انسان هنوز حرف اول است.&lt;BR&gt;شاهدان كوي عشاق و پيام رسانان خط سرخ علوي پس از چهل روز به قولي وارد سرزمين و تربت پاك شهيدان كربلا شدند. آنان با در آغوش گرفتن قبور پاك عزيزان خود هر كدام ترنم خود را آغاز و آن چه در دل پردرد خود داشتند بازگو و با فرياد بلند، لعن و نفرين خود را بر جنگ افروزان و جنايت پيشگان بني اميه نثار كردند. آنان پس از چند روز اقامت، با برداشتن توشه اي از تربت مقدس كربلا به ديار خود مدينه بازگشتند. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; می خواستم این مطلب را به گونه دیگری ادامه دهم دیدم کوتاه وگویا دکتربهشتی در&lt;A href=&quot;http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=56235&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;همان مطلب را آورده است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 Feb 2008 05:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ديروز، امروز، فردا</title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description> «&lt;IMG height=221 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.etemaad.com/Released/86-11-10/10-3.jpg&quot; width=150 align=left&gt;... زبان ديگري نمي شناسيم که آن همه نقش چندگانه در سرنوشت ملتش ايفا کرده باشد، آن گونه که فارسي کرده. فارسي نه تنها وسيله تفهيم و تفهم بوده است، بلکه نگهباني قوميت، استقلال، آزادگي و فرهنگ را هم بر عهده داشته و طي قرون پرحادثه و در شرايط ناآرام، مردمش را با زندگي در حال آشتي نگاه داشته. اگر اين نرم داروي شاعرانه در روح مردم ما تزريق نشده بود، کشيدن بار زندگي با آن همه ناهمواري ها مشکل مي شد. شعر فارسي علاوه بر خود شعر، بار سنگين تاريخ و حکمت و هنر را نيز بر دوش کشيده زيرا فلسفه و موسيقي و نقش به چشم مساعد نگريسته نمي شده اند»1      
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شناخت فرهنگ و ادب کهنسال ايران و آگاهي از گذشته اين سرزمين نخستين گام براي ساختن فردايي بهتر و آينده يي درخشانتر است که حداقل از مشروطه به اين سو دغدغه بسیاری ازاهالی فکر ونظر بوده وسخن در این میان بسیار گفته شده است .به تازگي کتاب «ديروز، امروز، فردا» به قلم دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن  به همت شرکت سهامي انتشار راهي بازار کتاب شده که مجموعه يي از مقاله هاو گفت وگوهاي ايشان را در بر دارد و به موضوع هاي گوناگوني در زمينه ادبيات، فرهنگ، سياست و... مي پردازد.&lt;BR&gt;دکتر اسلامي ندوشن در سال هاي پربار عمر خويش فعاليت هاي درخورتوجهی در زمينه های مختلف فرهنگی داشته ازمعلمی دانشگاه تا پژوهشهای عمیق ادبی، نگارش آثارتاریخی واجتماعی... گستره نسبتا وسیعی ازقلم زنی را با نگاهي ژرف و جست وجوگرانه درنوردیده و بر غناي فرهنگ و ادب ايران زمين افزوده و اينک گذشته، حال و آينده را در دفتري گردآورده تا در روزگار مه آلود چون فانوسي در دست مشتاقان دانش وآگاهی قرار گيرد.&lt;BR&gt;ايشان در يکي از مقاله هاي اين کتاب با عنوان «زبان فارسي، افزون تر از يک زبان» درباره اهميت زبان فارسي در شکل گيري قلمرو فرهنگي ايران نکته هاي ظريفي را بيان کرده اند و نسبت به نتيجه آموزش زبان فارسي در مدرسه ها و بويژه همراه نبودن آموزش زبان فارسي و انديشه ورزي ابراز نگراني کرده و وضعيت آموزشي را نامطلوب و تاسف بار خوانده اند، چرا که باور دارند درخشش زبان در گرو درخشش فکر است، در نتيجه ضعف زبان مساوي با ضعف فکر است و در همان مقاله پرسشي جدي را نيز مطرح ساخته اند که با توجه به اينکه در کمتر زباني به اندازه زبان فارسي بر ضد عقل و استدلال حرف زده شده است، علت چيست؟ و اين پرسش جاي انديشيدن فراوان دارد و مي تواند موضوع خوبي براي پژوهشگران جوان و اهل انديشه باشد چون خردگريزي در بازماندن ما از دنياي نو تاثير بسياري داشته و ما را از تحول و ترقي جهان نو دور نگه داشته است...&lt;BR&gt;همچنين اگر نگاهي به آثار و نوشته هاي دکتر اسلامي ندوشن بيندازيم، حساسيت ويژه ايشان نسبت به مسائل فرهنگي، اجتماعي و سياسي ايران و جهان را درمي يابيم. در اين کتاب مقاله هايي چون سود و زيان نفت، قلمرو ريا در زمينه اجتماع و سياست، بم بزرگ بم ناپيدا، از قصر تا سياهچال، نشانه هاي شيب، از برج هاي نيويورک تا مدرسه بسلان، اگر صلح بيشتر از جنگ نيروزاي شود، هشدار ديگر، دنيا به کدام سو روي دارد؟، پايان کار يک جبار و... فراهم آمده که شامل تحليل هاي ايشان در زمينه هاي مختلف است. توجه و انديشيدن پيرامون مسائل ايران و جهان از ويژگي هاي ممتاز کارهاي ايشان است که نتيجه هاي خوبي را نيز در پي داشته، براي نمونه مي توان به مقاله «کدام رويارويي؟» (در کتاب ايران و تنهايي اش) که مولف به بررسي و نقد نظريه برخورد تمدن ها پرداخته اشاره کرد . بدون ترديد از ويژگي هاي آثار دکتر اسلامي نثر روشن وروان وی است ،مسائل مهم را با زباني ساده با مردم در ميان مي گذارند ... وهمواره حقیقت را بر هر چیز مقدم می دارد :&lt;BR&gt;«اين کافي نيست که ما بگوييم؛ «تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم» وطن خواهي بايد مبتني بر شناخت و همراه با احساس مسووليت باشد. بر حسن ها و عيب هايش وقوف حاصل شود. آنچه از وطن و هر چيز ديگر در جهان عزيزتر است، حقيقت است...» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پي نوشت؛----------------------------&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;-1 اسلامي ندوشن، محمدعلي، ديروز امروز فردا، تهران، شرکت سهامي انتشار ،1386، ص121. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Feb 2008 06:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد</title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;
&lt;TABLE id=_ctl2__ctl3__ctl0_Dtl_NewsContent style=&quot;WIDTH: 100%; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; cellSpacing=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE id=Table3 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG id=_ctl2__ctl3__ctl0_Dtl_NewsContent__ctl2_Img_NewsPic alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sarmayeh.net/Appendix/NewsPictures/2008-1-13-20-57-25_300_338.JPG&quot; border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;گفت کسی خواجه سنایی بمرد&lt;BR&gt;مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد &lt;BR&gt;    خبر درگذشت استادسیدجعفرشهیدی موجب تالم فراوانی است.آن مرحوم در زمره محدود دانشی مردان بجامانده ازنسلی بود که درمکتب بزرگان نام آوری چون فروزانفر ونفیسی...نهضت نوپای آموزش آکادمیک ایران را  باجان مایه ای ازآموزه های علوم قدیم و متدولوژی تحقیق وتفحص دقیق علوم جدید  همراه ساخته بودند.ازاین نسل پرتلاش دو سه تنی بیشتر بجا نمانده اند و بسیاری چون مصاحب ،محجوب، زرین کوب وزریاب و...،درحالی روی در نقاب خاک کشیده اند که شاگردانی چون خودکمتربجانهاده اند وشاید ازهمین روست که امروز فقدانش شان قدری تاثربرانگیزتراست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   مرحوم دکترشهیدی در سنت تاریخ نگاری اسلامی بانگاهی خردگرا و عقلايي، دور از هرگونه تعصب در امر پژوهش وبا وسواس علمی مثال زدنی آثارارزشمندی پدید آورده است .اودرکنارتاریخ تحلیلی اسلام تلاش کرده بابررسی های فراوان تاریخ منقح تری از زندگی بزرگان مذهب تشیع  فارغ  ازپیرایه های خرافی به دست دهد که درنوع خودکم نظیر است علاوه برآن وقوف گسترده استاد برادبیات فارسی وعربی موجب شد تا علامه دهخدا ضمن دعوت ازایشان به همکاری  در لغت نامه،ادامه آن کارسترگ  نیزبه آن مرحوم بسپارد تادرپی سالیانی چند اسباب یکی ازبی نظیرترین فرهنگ لغات فارسی فراهم آید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     چندین سال پیش با جمعی از دوستان قصدداشتیم دانشنامه ای تخصصی ترجمه وتدوین کنیم، لذا نخست به مشورت با دکترشهیدی وتنی چندازبزرگان فرهنگ نویسی رفتیم.ظاهرا سالهابودکه استاد حتی کلاسهای دکتری خود رانیزدرجوارباغ فردوس، ساختمان موقوفی دکترافشار دردفترلغتنامه دهخدا تشکیل می داد ازاین رو درآنجا به حضورشان رسیدیم. سیمای استادانه اش اکنون درمقابل من است :چهره ی پیر خردمند دانایی که باخضوع وخشیت علمی و دقت وتوجه وصف ناشدنی به پرسش ها گوش می سپردوسپس با تصحیح خطاهای احیانامتدولوژیک اظهار نظرها به سوالاتمان درکمال بردباری پاسخ های مشروح ومشحون ازظرائف علمی می دادوسرانجام توصیه هایی داشت در آشنایی وبازآفرینی منابع ذخار فرهنگی ومداقه درنهج البلاغه ی امام علی(ع)آن اثربی نظیری که استاد با ترجمه سلیس وموزون خود طعم وطراوتش را به خواننده فارس زبان نیز تاحدودی چشانده است .خدایش رحمت کند.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Jan 2008 06:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عید غدير مبارک </title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>پيروان غدير، مسلمانان شيعهء سراسر جهان_ به فرمودهء كتاب آسماني به اكمال دين و اتمام_نعم الهي كه نمايانگر سعادت ابدي است، دست يافته‌اند. شيعيان امام علي(ع)، سعادت و سلامت خود را در سايهء دين اسلام به دست آورده‌اند _و هويت خود را بر اين اساس شكل داده‌اند. بزرگداشت غدير، تنها براي چند روز_ و منحصر به دورهء خاصي از يك سال نيست تا به جشن و شادماني بسنده شود. غدير، بزرگداشت مبناي اساسي و استوار اسلام و ثمرهء نبوت پيامبر اكرم (ص) است. از اين‌رو است كه ارادت و محبت به امام علي (ع)، در ميان همهء مسلمانان عموميت يافته، چنان‌كه شيخ عبدالله علائلي، از بزرگان اهل سنت، تاكيد مي‌كند كه «ان عيد الغدير جزء _من الاسلام فمن انكر فقد انكرالاسلام بالذات» «عيد غدير جزيي از اسلام است و هر آن‌كه كتمانش كند، خود اسلام را كتمان كرده است.» همچنين دانشمند و متكلم بزرگ اشعري، امام فخر رازي، در تفسير كبير خود مي‌گويد: «من اتخذ عليا امام لدينه، فقد استمسك بالعروه الوثقي في دينه و في نفسه» «هر كس علي (ع) را پيشواي دين خود قرار دهد، بر ريسمان محكمي در آيين خود و در حيات و هستي خود چنگ زده است.» غدير در يادها باقي است. بسياري از مسلمان در آن روز بزرگ، پس از پايان يافتن آخرين مراسم حج رسول خدا (ص)، نويد امامت و ادامه_ء نور الهي را از وي شنيدند و اين مژده را با خود _به سراسر بلاد اسلامي بردند. امروز، روزگار ديگري است. انديشه و تفكر اگر بر مبناي استواري بنا شود، از ميان نمي‌رود. دين اسلام و تفكر غدير، بر مبنايي استوار است كه زوال ناپذيرش ساخته است بنابراين سستي ما در تمسك به آيين غدير، آن را سست نمي‌سازد بلكه روح و جان و زندگي ما را سست مي‌كند و بر باد مي‌برد. بر ماست كه ابتدا خويشتن خويش را بسازيم، پندار و گفتار و كردار خود را در راستاي باور مستحكم خود، اصلاح كنيم و سپس اين پيام را به گوش‌هايي كه شايد با اين نوا بيگانه باشند، برسانيم. پيام مسلمانان و به خصوص شيعيان، حقيقت‌طلبي و راست كرداري است و اولين گام در راه اثبات اين منش و اعتقاد به اين آرمان، اصلاح گفتار خويش است. شيعيان راستين علي (ع) كه كلام نوراني‌اش در تاريخ جاودانه است، در گفتارشان كه نماد انديشه و هويت فكري انسان‌هاست به درستي تامل مي‌كنند. هر عضوي از جامعهء بزرگ شيعيان، نمايندهء افكار و آرزوهاي شيعه است و ناكامي هر كدام از ما در راه اصلاح خود، ضربه‌اي به خود ماست چرا كه تفكر غدير آسيب نمي‌پذيرد و اين ما هستيم كه آسيب‌پذيريم. غدير، تداوم درخشش نور الهي بر زمين است و از اين‌رو، آينهء تمام نماي اسلام و هويت رسالت نبوي است. امسال شيعيان، غدير را در روزهايي جشن مي‌گيرند كه همزمان با ميلاد پيامبر رحمت، حضرت عيسي بن‌مريم است.امیدواریم این اعیاد برهمه مبارک باشد.</description>
<pubDate>Thu, 27 Dec 2007 07:03:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودكار سميناري و پديده حفظ ظاهر </title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;شما نيز تجربه داريد كه در سمينارها، كيف يا پوشه پلاستيكي اي دريافت مي كنيد كه داخل آن هم خودكار رنگارنگي منقش به آرم سازمان هديه كننده جاسازي شده است. اين خودكارها غالبا نمي نويسند، يا حداقل سخت مي نويسند و يا فقط در همان دو ساعت اول سمينار مي نويسند.رنگ و لعاب قشنگي دارند. اغلب به رنگ هاي شاد قرمز، آبي و بنفش اند، اما گرفتاري اصلي آن است كه كارآيي نوشتن ندارند. گاه هم جوهر پس مي دهند و جيب كت و يا جيب شلوار و دست و صورت نويسنده را جوهري مي كنند.هدف توزيع خودكارهاي سميناري، «حفظ ظاهر» دادن هديه است. هدف، دادن هديه اي كه كاركرد دارد و چند ده صفحه مي نويسد، نيست. هدف، اعطاي خودكاري يك بار مصرف (در طول سمينار) است كه بعد از سمينار به گوشه اي مي افتد يا نصيب بچه هايي در خانه مي شود كه هنوز به مدرسه نمي روند.خودكارهاي سميناري تنها جلوه پديده حفظ ظاهر در كشور ما نيست. متاسفانه اين پديده در همه سطوح زندگي اجتماعي و اقتصادي ما رسوخ كرده است. همه درگير ظاهر و حاشيه اند و كم تر كسي با باطن و محتوا كار دارد.&lt;BR&gt;    پديده «حفظ ظاهر» در آموزش آن است كه به جاي يادگيري، دانشجو به دنبال نمره باشد، گويي كه نمره بالاتر، خود ارزش مي آفريند. درس و محتواي درس فراموش شده است و «حفظ ظاهر» يا نمره بالاتر هدف شده است. در اين عرصه، گرايش به اخذ دكترا يكي ديگر از جلوه هاي پديده «حفظ ظاهر» است. به هر در و پيكري زده مي شود تا عنوان دكترا در كنار نام بنشيند، بي توجه به اين كه محتواي آموزشي كه داده يا گرفته شده، چه باشد. شما نيز افرادي را مي شناسيد كه با مدرك كارشناسي خود، عنوان دكترا را يدك مي كشند، گويي كه ذكر اين عنوان مساله اي، را حل مي كند.به راستي، اگر فردا همه شهروندان پسر كشور را «آقاي دكتر» و همه شهروندان دختر را «خانم دکتر» بناميم، چه چيزي حل مي شود؟ اين گرايش به ظاهر و عنوان از كجا آمده است؟ چه چيزي را حل مي كند؟ واقعيت اين است كه در بعضي مراكز آموزشي مديريت كشور كه مدارك دكترا و كارشناسي ارشد هم توزيع مي كنند، مديريت حتي در آن حد نيست كه گچ يا ماژيك در كلاس كم نباشد، يا لامپ ها نسوخته باشد، يا پريزها كار كند. هر وقت كه سر كلاس مي روي،  يا در ساختمان مجاور عمليات بنايي در جريان است و صداي پتك و كلنگ بلند است و يا آلودگي گل و شل آزارت مي دهد.اما «حفظ ظاهر» آقا يا خانم دكتر بودن، حتي به قيمت جعل عنوان يا خريد مدرك، در جريان است.&lt;BR&gt;     يك جلوه «حفظ ظاهر» در شركت ها و سازمان ها هم آن است كه نشان دهيم كار مي كنيم، بدون اين كه واقعا كاري بكنيم. نشان دهيم مشغول ايم تا رييس مان راضي باشد، بدون اين كه كار مهم كرده باشيم. به راستي، اين علاقه به ظاهر و فراموش كردن محتوا از كجا دامن جامعه ايراني را گرفته است؟&lt;BR&gt;    خود اخيرا شاهد آن بودم كه عده بسياري از شهرستاني  دور به ملاقات يكي از بستگانشان كه در تهران تصادف كرده بود، به بيمارستان آمده بودند كه بگويند «آمده ايم،» اما از اين خيل آمدگان، حتي يك تن هم فكر آن را نكرده بود كه دفترچه بيمه آسيب ديده را بياورد تا به كار آن بيچاره بيايد. كم تر كسي است كه با «محتوا» كار داشته باشد. همه در فكر «حفظ ظاهر»اند.&lt;BR&gt;    جلوه اين پديده در همه سطوح اجتماعي و زندگي اقتصادي ما به چشم مي خورد؛ اما، اخيرا اين حفظ ظاهر به عرصه اقتصاد كلان و ملي هم كشيده شده است. تفاوت هاي عمده آماري كه توسط ارگان هاي مختلف اعلام مي شود، خود بيانگر آن است كه در اين عرصه نيز، به دنبال حفظ ظاهريم. اگر تورم دو درصد كم تر نشان داده شود، بديهي است كه دو درصد كم تر نمي شود و اگر نرخ بيكاري 5/1 درصد كم تر اعلام شود، روشن است كه شاغلان بيش تر نمي شوند، پس چرا به دنبال اين «حفظ ظاهريم» كه نرخ ها و آمارهاي اقتصاد ملي مان را بياراييم.تمام داده ها را مي كاويم كه از دل آن ها رقم رشدي را نشان دهيم و گاه پايه اي آماري را بر هم مي زنيم كه عملكردي را بهتر نشان دهيم. چنين «حفظ ظاهري» به چه كار مي آيد؟ چه دردي را از جامعه حل مي كند؟ و چرا به جاي محتوا و باطن متغيرها، پديده ها و آمارها، به ظاهر متمايل شده ايم.&lt;BR&gt;     پديده «حفظ ظاهر» مخرب و آسيب زننده است. همه سطوح زندگي ما را درنورديده است و حالابه لايه اي رسيده است كه خطرناك است و مي تواند به زندگي توده هاي انبوهي از شهروندان ايراني صدمه بزند. چه متغيرهايي را بر هم مي زنيم كه بگوييم نرخ سود بانكي كاهش يافته است و چه مشكلات عظيمي را در نظام اعتباري كشور مي پذيريم و بازار آزاد كار را در هم مي ريزيم كه بگوييم اشتغال افزايش يافته است. چرا به اين «حفظ ظاهر» دل بسته ايم.&lt;BR&gt;     اين ها چه كمكي به جامعه ايران و حل معضلات بنيادين اقتصاد ايران مي كند؟ چرا اگر واقعا نمي خواهيم مديريت دارايي ها به بخش خصوصي منتقل شود، از خصوصي سازي سخن بگوييم. به راستي چرا به ظاهر دل بسته ايم؟&lt;BR&gt;    شهامت آن است كه صورت مساله را پاك نكنيم. خدمت آن است كه باطن و محتوا را هدف بگيريم. جسوري آن است كه بپذيريم حل بنيادين مشكلات اقتصادي اغلب راه حل هاي ميان مدت و بلندمدت دارد و در كوتاه مدت با هزينه و تلخي همراه است. هنر آن نيست كه آن چه را «نيست» به ظاهر «هست» كنيم. خبرگي و استادي و شجاعت آن است كه آن چه را «نيست،» به راستي «هست» كنيم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Dec 2007 12:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باپرسش‌هاي مهم كودكي‌تان چه كرديد؟</title>
<link>http://sahba.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;P class=Title_Big_News dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; face=tahoma color=#003366&gt;فلسفه زندگي را بر مردمان سخت‌تر خواهد كرد، اما مي‌ارزد، زيرا اين دشواري مبارزه با چيزي است كه به جاي زندگي، زندگي معرفي مي‌شود». (بابك احمدي، معماي مدرنيته)&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#336699&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;TABLE style=&quot;BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=150 align=left border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;A href=&quot;javascript:PopupPic(&apos;1401/m15-01.jpg          &apos;)&quot;&gt;&lt;IMG hspace=5 src=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1401/m15-01.jpg&quot; width=200 border=1&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همه ما در كودكي سرشار از سوال‌هاي مختلفي بوديم؛ اما منظور من از پرسش‌هاي مهم كودكي آن دسته‌اي است كه وقتي مي‌پرسيديميشان بزرگترها با عصبيت جواب مي‌دادند، چقدر سوال مي‌كني. در آن لحظه شرمنده مي‌شديم كه چقدر فضول هستيم، خجالت مي‌كشيديم كه از يك بزرگ‌تر سوالي پرسيده‌ايم كه جوابش را نمي‌دانسته، چندان مهم نيست. چيزي كه مهم است، فرجام آن پرسش است. معمولا سوال‌هايي كه به بي‌حوصلگي آدم بزرگ‌ها منجر مي‌شد، زندگي چيست؟ جزو جدي‌ترين اين سوال‌ها بودند. براي چي به دنيا آمده‌ايم؟ از كجا آمده‌ايم و به كجا مي‌رويم؟ سعادت‌ و خوشبختي چه هستند؟ مفهوم واقعي مرگ چيست؟ عده‌اي ‌از ما يافتن جواب را به فرصت بهتري موكول كرديم و رفته‌رفته در پس زمان گنگي نامحسوس و... نوعي جانشين اين حيرتمان شد. اما عده‌اي ديگر به جست‌وجوي جواب پرداختيم و درست همين‌جا است كه پاي فلسفه به ميان آمد. برخورد بيشتر ما با فلسفه به عنوان وسواس بيخودي در فهم پيچيده‌ حقيقت نوعي بي انصافي است؛ چراكه اگر مفهوم اين لغت را بدانيم (philos به معناي مشتاق- دوستدار و Sophia به معناي حكمت و خرد داشتن) شايد كمي منصف‌تر باشيم. فيلسوف يعني دوستدار خرد و اولين بار اين واژه را فيثاغورث هنگامي به كاربرد كه مي‌گفت: ما هنوز لياقت نداريم كه خردمند ناميده شويم.دليل ديگر اينكه اگر رفتار انسان اوليه را به عنوان بي‌واسطه‌ترين رفتار با شرايط طبيعت به حساب بياوريم، بايد بگوييم فلسفه در مقابل اسطوره به وجود آمد.انسان اوليه مي‌كوشيد براي احساس نوعي امنيت درجهان دست به قصه‌پردازي بزند و روياهايش را در مسيرهاي ناشناخته تا حد آرامش پرواز دهد، اما فلاسفه از شاخ و برگ اين روياها زدند و ترجيح دادند همين‌جا بر روي زمين و با ابزار و امكانات ذهني و مادي دنبال جواب بگردند و به جاي داستانسرايي به مطالعه‌ طبيعت بپردازند. &lt;BR&gt;در واقع بر خلاف آنچه گاهي مي‌شنويم كه فلسفه در پي رفاه و بيكاري آدم‌ها به هم بافته شد، مي‌توانيم بگوييم فلسفيدن در پي نوعي خستگي از سلطه‌ خرافات و نوعي قدرت گرفتن كاذب نيروهاي اساطيري و تكثر خدايان زاده شد، اما پيشرفت آن چشمگير بود. تلاش اين دوستداران خرد منجر به پايه‌گذاري علوم ديگري شد. از دل همين كنكاش‌ها گشت. مانند نظريات اتميست‌هاي پيش سقراطي يا عناصر چهارگانه‌ (آب، هوا، آتش، خاك). گذشته از اين بررسي‌هاي تاريخي شايد مهمترين كاري كه فلسفه با ذهن انسان مي‌كند، رهايي از جزم‌انديشي است.خيلي اوقات تقريبا مطمئنيم كه چيزي را مي‌دانيم و وقتي كسي با نظرمان مخالفت مي‌كند، عصباني مي‌شويم و به دفاع سرسختانه از حقيقتي كه به آن اعتقاد داريم، مي‌پردازيم.راسل معتقد است اگر ما از عقايد مخالف عصباني مي‌شويم، اين نشانه آن است كه در ناخودآگاهمان دليل مناسبي براي اعتقادمان نداريم. تصور دانستن يك چيز، مستعدترين خطاي انسان است و رهايي از اين خطا حداقل كاري است كه فلسفه با ذهن‌هاي ما مي‌كند. ويل دورانت در جايي مي‌گويد: حقيقت ما را توانگر نمي‌سازد، اما آزاد بار مي‌آورد.&lt;BR&gt;اگر كمي فكر كنيم، مي‌بينيم در عرض هزاران سال اين سوالات رنگ نباخته‌اند و فقط ظهور هر پيشرفتي راه‌حل‌هاي جديدي براي آنها ايجاد كرده است و اين را هم بدانيم كه در هر صورت اين آگاهي هر قدر بزرگ در حد استعداد انساني است.بورخس: به نظر من آدم‌هايي كه فلسفه ندارند، فقيرانه زندگي مي‌كنند. فلسفه از نظر من به دنيا ابهامي مي‌دهد كه همين ابهام خيلي عالي است. فلسفه به عبارتي واقعيت را تحليل مي‌برد و از آنجا كه واقعيت هميشه چندان مطبوع نيست، اين تحليل رفتن به داد آدم مي‌رسد.حضور فلاسفه در طي دوران‌هاي تاريخي جزئي از نياز بشريت شد. فلاسفه با تحليل اوضاع موجود ريشه‌هاي تاريخي‌اش و پيش‌بيني آينده اساسي‌ترين نياز انسان مدرن را پاسخ مي‌گويند. بيگانگي از جهان، دوگانگي ذهن و محيط كه همگي از عوامل آزار انسان در دنياي امروز هستند. هنگامي كه به انديشه مي‌پردازيم و به موازات آن آگاهيمان را ارتقا مي‌دهيم باز هم در پايان آن حس تعجب و حيرت باقي است با اين تفاوت كه ديگر ما بر آن مسلطيم و اين حس ترس و بيگانگي با دنياي خارجي فروكش مي‌كند.اگر با همه اين توضيحات دلتان هواي حيراني‌هاي كودكيتان را كرده است؛ اما نگرانيد كه شايد هيچ گاه آن سوالات را به خاطر نياوريد، نگران نباشيد؛ چراكه فلسفه تا حد امكان ايجاد سوال مي‌كند تا تمام ابهام ذهنيتان را برطرف كند. و اما اينكه از كجا شروع كنيم؟&lt;BR&gt;چگونه فلسفه را شروع كنيم؟&lt;BR&gt;اولين كتابي كه به هر كس با هر نوع سطح فكري مي‌توان سفارش كرد، رماني است به نام «دنياي سوفي» نوشته يوستين گردر.که تازه راهی بازار نشر شده است اگر میخواهیدبرای اولین بار&lt;FONT color=#336699&gt; مطالعه فلسفه را شروع كنيد اين رمان بی شک آغاز خوبی است .&lt;/FONT&gt;البته درست‌ترين روش براي مطالعه فلسفه خواندن تاريخ فلسفه است؛ اما اين رمان با شيوه‌اي جذاب و نامحسوس سير انديشه‌هاي فلسفي انسان را در قالب اتفاقات عجيب داستان مرور مي‌كند. تقريبا اكثر آدم‌هايي كه اين رمان را خوانده‌اند به فلسفه علاقه‌مند شده‌اند. اگر شما هم جزو اين افراد بوديد، پيشنهاد بعدي، 3 كتاب تاريخ فلسفه است. تاريخ فلسفه غرب نوشته برتراندراسل، تاريخ فلسفه فردريك كاپلستون و تاريخ فلسفه نوشته ويل دورانت.مروز تاريخ هميشه منجر به نتايج جالبي مي‌شود و آدمي از خلال دوران‌ها دست به همزادپنداري مي‌زند و پي به گرايش مورد علاقه‌اش مي‌برد.با اين مطالعات، ديگر اصطلاحاتي چون فلسفه اديان، فلسفه عرفان، فلسفه هنر، فيلموسوفي (فيلم و فلسفه)، فلسفه زبانشناسي و ... براي شما بيگانه نخواهد بود و ممكن است يكي يا حتي همه آنها جزو علاقه‌مندي‌هاي شما گردد.&lt;BR&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Dec 2007 16:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>sahba</dc:creator>
<guid>http://sahba.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
